تبليغاتX
به سراغم بیا که سخت تنهایم!

به سراغم بیا که سخت تنهایم!
عزیزم اگه دوست داری عاشقانه های منو بشنوی پس بمون!!!!!!

فاطمه

سلام دوست گلم
پس دنبالم می گردی؟؟؟
باشه بهت می گم.
درعصرهاي انتظار،
به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن
و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدامي کنی
مخلص همتون هستم.......
منتظر نظرهای گرم شما هستم!!!!!!!!
fati_ss_2005@yahoo.com

» هفته سوم آبان 1388
» هفته چهارم تیر 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته اوّل مهر 1386
» هفته سوم شهریور 1386
» هفته دوم شهریور 1386
» هفته اوّل شهریور 1386
» هفته چهارم مرداد 1386
» هفته سوم مرداد 1386
» هفته دوم مرداد 1386
» هفته اوّل مرداد 1386
» هفته سوم تیر 1386
» هفته دوم تیر 1386
» هفته اوّل تیر 1386
» هفته دوم خرداد 1386
» هفته اوّل خرداد 1386
» هفته چهارم اردیبهشت 1386
» عاشقانه های من
» کی عاشقه؟
» دوستت دارم!!!

» عشق
» حقیقت زندگی
»
»
»
»
» عشق
» میرمو میمیرم.....
» ss
» love

عشق

 

                     

 هوس بازان کسی را که زيبا ميبينند دوست دارند

        اما عاشقان کسی را که دوست دارند زيبا می ببنند


حقیقت زندگی

   

 دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند.

بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند.

 پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند

 چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند،

 بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند

 اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند.

 سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست

 درحالي که آنها فوق العاده اند.

 آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که

 آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد


     

   دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت. از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودن انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود....

 دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید: که او عاشق واقعی است


           

 

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد

و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد.

 زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید.

 لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید.

 پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟

 زن‌ گفت‌: خیر، سركار است‌.

آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌.

 بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌

همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ كرد.

 مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌.

سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ كرد ولی‌ آنها گفتند:

ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌.

زن‌ علت‌ را پرسید و یكی‌ از آنها توضیح‌ داد كه‌:

 اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یكی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:

 او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌.

حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار

 و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ كدامیك‌ از ما هستید!

 زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ كرد.

شوهر كه‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌:

 بیا ثروت‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌.

اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌!

در این‌ میان‌ دخترشان‌ كه‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌:

بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنیم‌؟

 سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌:

بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌،

 برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌،

سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید كدامیك‌ از شما عشق‌ هستید؟

 لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید

 در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد.

 سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ كردند.

 زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌:

من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌!

 دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌:

 اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌كردید

 دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند

 اما زمانی‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كردید،

هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.

هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد


 

 

در رویاهایم دیدم كه با خدا گفتگو می كنم
خدا پرسید پس تو میخواهی با من گفتگو كنی؟

من در پاسخش گفتم:

اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است.

 در ذهنت چیست كه می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

 خدا پاسخ داد: كودكی شان.

اینكه آنها از كودكی شان خسته می شوند

 و عجله دارند زود بزرگ شوند

 و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می كنند كه كودك باشند...

اینكه آنها سلامتی شان را از دست می دهند تا پول بدست آورند

 و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی شان را بدست آورند

 اینكه با اضطراب به آینده نگاه می كنند

 و حال را فراموش می كنند

 و بنابراین نه در حال زندگی می كنند نه در آینده

اینكه آنها به گونه ای زندگی میكنند كه گویی هرگز نمی میرند

 و به گونه‌ای می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده‌اند...


عشق

                   

پرسید : عشق چیست ؟

گفتم : آتش

گفت : آن را دیده ای ؟

گفتم : نه

در آن سوخته ام !

 


میرمو میمیرم.....

          

ss

             


love

                     

 

میخوام با نگام بگم چقدر دوست دارم اما زبونم حسودی میکنه و زودتر میگه دوست دارم.

همیشه نگاهی راباور کن که وقتی از اون دور شدی در انتظار باشه .

اگه با تو بودن اشتباهه ، اگه تورو خواستن اشتباهه ، اگه عاشق تو بودن استباهه ،اکه برای تو مردن اشتباهه ، پس تو قشنگترین اشتباه زندگیمی.

عشق از دوستی پرسید فرق من و تو چیه ؟ دوستی جواب داد : من آدما رو با سلام آشنا میکنم تو نگاه ،من اونا رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ!

نخی که داخله شمعه از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی ؟ شمع گفت وقتی میبینی یکی که تو قلبت داره میسوزه مگه میشه گریه نکنی.  


» يه ديوونه تنها(عاشقونه هاي جيگرم فاطمه جون)
» آتش سرد(یاسر عزیز)
» سنجش میزان عشق
» پیش گویی
» فال قرآن (ضرر نداره امتحان کن)
» bia2music (آقا امیر)
» دانلود جدیدترین آهنگهای ایرانی (پیام)
» tiptaptoop(پرستو جون)
» دانلود واسه موبایل (علی رضا)
» عاشقانه های(آقا حامد)
» رنگین کمان(آقا مهرزاد)
» کلبه ی تنهایی (آقا امیر)
» دست نوشته های گمشده ی(اشکان و سحر عزیز)
» lovers way (مریم جون)
» غزل تنهایی(رویا جون=آبجیه گلم)
» جزیره ی دانلود و متن های عاشقانه و...(آقا احسان)
» حصار تنهایی (آقا محسن )
» دغدغه های خانومی گلم ( عسل جون )
» sms های عاشقونه (آقا حسین )
» در سايه سار قلعه موران(یاسر عزیز)
» کبوترهای عاشق
» سرزمین بهترینها ( عکس مطلب عاشقانه درآمد )
دريافت جديدترين نرم فزارها
اينترنت و مرورگر
عكس و Wallpaper
آهنگ هاي موبايل
قالب بلاگفا
دانلود فيلم
دانلود آهنگ هاي ايراني
جوك و پيامك » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By setareha.net